(×(نوشته های یک دختر)×)
بالهایم را گشوده و آماده ی پروازم / آیا با من همسفر خواهی شد؟ همسفری می خواهم همراه و راهوار
من دیگه اینجا هیچی نمی نویسم . امروز نیلوفر جووووووووووووووووووونی اومد گفت که اپم. من وقتی رو خوندم ............................................. یادش بخیر نیلو فر می گفت من امروز اخرین روز راهنماییم رو گذروندم. چقدر زود گذشت خداییش هااااااااااااااااا. من تو اخرین روز مدرسمون چقدر با دوستام شیطونی کردیم. اگر می دونستم دیگه نمی تونم دوستای عزززززززیززززززززز نازنیم رو ببینم هیچ وقت با هاشون خدا حافظی نمی کردم. روز اخر که سوار سرویس شدیم هممون مغنه هامون رو در اوردیم تو سرویس زدیم رقصیدیم. یادمه . اونروز برق خونه مارفته بود مامانمم برای این که من ت در نمونم اومده بود جلو در . مامانم می گفت صداهاتون رو از کوچه بالایی شنیدم. اینقدر خندیدم که نمی دونید. اخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ خدا جون. چی می شد باز گکوچولو زمان بر می گذشت به عقب؟؟؟؟ روز اخر با همه معلما رو بوسی کردیم.مدیرمونم که داشت تو کوش بچه ها روضه می خوند. که برید با خیال راحت تو این دو روز تعطیلی درس بخونید.فلام کنید بمان کنید. اخ چقدر دلم برای دوستام تنگشده. دلم می خواد فقط یه بار فقط یه بار دی برگردم به اون روزا. برگردم پیش دوستام. یه بار دی با هم زو بازی کنیم.با هم سر کلاس دینی اسم فامیل باز کنیم. اخ چقدر دلم برای قهر کردنامون تنگشده. امیدوارم بازم ببینمشون. این سایت مدرسمه.بعضی از دوستام سایت مدرسم رو خواستن منم با چند وقت تاحیر گذاشتم تو وبم ببخشید از ته دل گریه ات از سر شوق اگر دعا نکینید شاید ازپیش ما بره. براش دعـــــــــــــــــا کنید. اولین شعر را که می گفتم ،
آسمان عاشقانه می بارید ، چشمه ی خیس و آبی مهتاب ، تا طلوع ترانه می بارید ، اولین شعر را که می گفتم ، یک کبوتر دوباره پر می زد، یک سبد یاس و یک سبد رویا، از دل شب دوباره سر می زد ، اولین شعر را که می گفتم ، چشمه های سپیده می جوشید ، آسمان بعد حس بارانی ، جرعه ای عشق ناب می نوشید
تولد مامان گلم و مامان بزرگ نازنینم و بابا عزیزم رو به همه عزیزانشون تبریک می گم
امروز اومدم پستی که برای عید زده بودم رو درست کتنم تمام نظراتی که از اون پست به بعد داده بودید پاک شد (( ببخشید)) سلام این روزا اصلا دستم به نوشتن نمی ره. نمی دونم چرا ولی این طوری راحت ترم. اول یه چیزی بگم .بابا من که تو ایران نیستم که هر کی می رسه می گه مدرسه ها هم باز شروع شد و باید بری مدرسه.بابا من اصلا تعطیلاتی ندارشتم که بخواد تموم شه. امروز یه عکس تو نت دیدم خوشم اومد. گفتم بذارم تو وبم تا شما هم ببینید. گذاشتم توی ادامه مطلب. دوستان من کامتای همتونو رو دیدم و خوندم ولی وقت ندارم که بیام توی وبلاگتون جوابشون رو بدم. اینجا یه جواب کوتاه میدم تا بیام تو وبلاگنون. محسن جون امیدوارم هرچی زود تر نتت درست شه. من که هنوز تو خماری نتم هستم. کامیار جون عزیزم من اسمم عربی نیست. اگر اسم من عربی بود خودم رو می کشتم .اسم من ایرانی هست.بعد کی هست که از عربا خوشش بیاد؟؟؟ هدایت جان دستت در د نکنه .جبران می کنم حسن جان شعرت مثل همیشه قشنگ بود نیلوفر جون ببخشید نتونستم برای تولد محسن بیام کاکتوس جون ممنون که بهم یر میزنی مریم خانم از شما هم ممنون که سر میزنید.
به امید خدا عید هم تموم شد و دیگه همتون از فردا میرید مدرسه و سر کار. دیروزم که رفتید سیزده بدر و امید وارم که به همتون خوش گذشته باشه. راسی تولد محسن رو هم به همه عشق محسنی ها تبریک می گم. اینقدر خوشحالم که تعطیلان نوروزی ایران تموم شد که نمی دونید. من فردا می گیرم می خوابم شما ها اونوقت باید برید مدرسه. ما اینجا به جای جمعه شنبه یکشنبه هارو تعطیلیم.از این لحاظ خیلی خوبه. البته همیشه یکی از این دو روز رو باید بریم مهمونی برای همینم من نمی تونم فردا هم قراره بریم دیدن یکی از فامیلامون که از ایران اومده. خلاصه ما هم این طوری سرمون گرمه. امید وارم همیشه شاد باشید. دیگه طاقت ندارم. دارم از همه می کشم.واقعا دیگه طاقت ندارم. خسته شدم. همه دارن اذیت می کنن. دوست دارم یه فرشته بیاد منو از این فلاکت تا ابد نجات بده. راستی فردا تولد اقا افشانی یا همون محسن خودمون هست هاااااااا راسی چند وقت دیگه نامزدی همون پسرعمم هست که رفت ایران. امید وارم خوش بخت شه. ای کاش یه چیزی میشد تا منو از این سستی میاورد بیرون. حتی اومدن نت و جرو بحث با دوستامم حالم و عوض نمی کنه. نمی دونم چم شده.

![]()
ادامه مطلب

![]()
| Design By : Night Skin |



